این روز ها من و پدرت سخت مشغول خرید خونه هستیم.
بعد از ماه ها گشتن خونه ای رو که می خواستیم پیداش کردیم.
ماه های سختی بود،
تو اوج امیدواری ناامید میشدیم اما هردومون می دونستیم که بالاخره میشه.
امروز قراره بریم برای قولنامه.
امیدوارم بشه.
همه چی خوب بشه و تو هم زود زود بیای تو دلِ مامانی.
و بشی چراغ خونمون.
برچسب: نویسنده: طاها زارعی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 12:44
فردا روز مهمیه،
نوبت سونوگرافی دارم،
می خوام نتیجه این سه ماه رو ببینم چطور شده،
خدایا ینی میشه همش رفته باشه؟
یا امام رضا خودت میدونی من چی میخوام.
میگن اگه به جوادت قسمت بدیم ردمون نمیکنی
منم رد نکن،
شهادته، قسمت میدم به جوادت کمکم کن.
نشد بیام پابوست،از همین جا حاجتم رو بده
کمکم کن خدا.
برچسب: نویسنده: طاها زارعی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 12:44
سه روز پیش رفتم دکتر. پیش همون دکتر اولیم.
کلی بهم امیدواری داد .
گل گندمم زودتر بیا، خیلی زود بیا.
من و بابایی خیلی منتظرتیم.
جانِ مادر، ماه دیگه می خواییم بریم تو خونه جدیدمون.
امیدوارم با رفتن تو خونه جدید تو هم بیای تو دلِ مامانی.
برچسب: نویسنده: طاها زارعی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 12:44
چند روزه دنبال یه چیز گیاهی هستم، یکی از بچه های گروهی که باهم هستیم
اون رو استفاده کرده، قراره برام از کرج بخره و برام پست کنه.
خودش که میگه نتیجه بخشه و نتیجه گرفته،
یه پسر دو ساله به اسم امیرعطا داره و یه تو راهی هم داره.
دلبرکم،
یعنی به تو دارم نزدیک میشم؟
تو از خدا بخواه که من و بابایی زود طعم پدر و مادر شدن رو بچشیم.
برچسب: نویسنده: طاها زارعی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 12:44
میدونم این آرامش رو مدیون چی و کی هستم.
این ماه دارو نخوردم، و بدون دارو سونوگرافیم خوب بود.
دکتر سونوم از وضعیتم راضی بود و گفت همه چیت خوبه .
پس چرا باردار نمیشی؟
گفتم نمیدونم.
رفتم پیش دکتر خودم، اون هم راضی بود از همه چیز.
همه چیز دست خداست.
باید منتظشر بشینم و صبر کنم برای اومدنت.
برچسب: نویسنده: طاها زارعی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 12:44